عموم تعریف میکرد داشتم نماز میخوندم توو سجده بودم که یکی از بچه کوچیک های فامیل نشست رو کمرم ما هم تیریپ پیامبر برداشتیم سجده رو طولانی کردیم. بعد از مدت کوتاهی احساس کردم کمرم گرم شده ، نگو که بچه پشت کمرمون شـ.ـاشـ.ـیده. تا اومدم بلند شم بچه هم فرار کرد. دیدیم جا تر و بچه نیست.